محمد رضا واليزاده معجزى

282

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

به پشتكوه تكليفش چيست ؟ زيرا به يقين مىدانست او را توقيف خواهد ساخت . بالاخره چاره كار را در فرار به بغداد دانست و شرحى به حاج مير تيمور خان وزيرش نوشت كه امير خان سردار براى توقيف من با اردو به پشتكوه خواهد آمد و اگرچه ظاهرا منظورش از اين سفر استفاده از هواى قشلاقى پشتكوه و تعليف دواّب اردو مىباشد ، ولى بر من ثابت است كه غرض اصلى او دستگير ساختن من است و من هم براى اين‌كه غافلگير نشوم بار و بنه و اثاثه منقول را با زن و بچه به بغداد فرستاده و خود به انتظار ملاقات شما در حسين‌آباد متوقف هستم . البته هرچه زودتر حركت كنيد . اين هنگام حاج مير تيمور خان در صيمره اقامت داشت و بعد از دريافت نامه والى كاغذى به او نوشت كه تا من نزد شما نيايم ، مبادا از جاى خود به محل ديگرى به روى . اين جواب را فرستادهء والى با تعجيل به والى رسانيد و متعاقب آن مير تيمور خان به پشتكوه حركت و در جلسه خصوصى والى را ديدار ، سبب ترك خاك پشتكوه را از وى استماع كرد . مير تيمور خان در جواب والى گفت : « تعجب دارم از شما كه با همه دانايى و شجاعت چنين تصميم گرفته‌ايد و خيال داريد خاك موروثى خودتان را ترك كنيد . » بعد در دنباله اين اعتراض به والى گفت : « شما تصور كرده‌ايد حالا هم مانند دفعات قبل كه مكرر از پشتكوه به بغداد رفته‌ايد ، دوباره به پشتكوه معاودت خواهيد كرد ؟ ! آن اوقات شما جوان بوديد و نيروى مقاومت عجيب داشتيد . به اضافه ، آن اوقات با بنى اعمام خود طرفيت داشتيد نه با دولت و يك نفر شاهزاده كه عموزاده شاه مىباشد . » حسين‌قلى خان جواب داد : « پس چاره كار چيست ؟ » مير تيمور خان گفت : « اگر والى بغداد با شما كاملا مساعد و رفيق باشد من چاره كار را انديشيده‌ام . » والى گفت : « آرى او دوست صميمى من است . » مير تيمور خان گفت : « والى بغداد شرحى تلگرافى به خليفه عثمانى مخابره كنند و از سوق عسكر كه امير خان سردار خيال دارد ، شكايت كند و از او اجازه بخواهد كه چون مشاراليه از اين خيال امير خان سردار سوءظن پيدا كرده كه ببيند او غفلته حمله نكند لذا او هم احتياطا اردويى به مرز ايران بفرستد كه در صورت بروز حادثه از خاك عراق دفاع نمايد . » حسين‌قلى خان وزير خود را حامل اين پيغام كرد و والى بغداد تلگرافى به اين مضمون به باب عالى مخابره نمود كه براى مقابله احتمالى با نيروى امير خان سردار اجازه داده او هم اردويى به مرز پشتكوه سوق دهد . خليفه عثمانى موضوع را به شاه ايران اعلام و از او پرسيد : غرض امير خان سردار از سوق اين اردو به پشتكوه چيست ؟ ناصر الدين شاه فرمان داد فورا به امير خان سردار تلگراف كنند كه اين چه خيالى است و چرا باعث ايجاد سوءتفاهم مىشوند ؟ !